مطالبی پیرامون درس 13 مطالعات هشتم( غزنویان و سلجوقیان)

مطالبی پیرامون درس 13 مطالعات هشتم( غزنویان و سلجوقیان)

درادامه مطلب


بوعلی سینا وسلطان محمود غزنوی

سلطان محمود غزنوی که آوازه ی کودکی حکیم به نام ابن سینا را شنیده بود , فرستادگانی را به خراسان فرستاد تا او را بیابند و به دربار او آوردند. فرستادگان سلطان ترک چون به سرای ابن سینا رسیدند از پدرش خواستند که فرزندش حسین را با آنان به نزد سلطان محمود راهی کند. پدر پاسخ داد که اکنون شما را به نزد حسین می برم و درخواست سلطانتان را به خود او بگویید.فرستادگان نزد حسین آمدند و او را بر بالای درختی دیدند که مشغول بازی کردن بود.پدر حسین را بفرمود که فرستادگان از سوی سلطان محمود برای بردن تو آمده اند. حسین پاسخ داد : بگویید بروند و زمانی دیگر بیایند اکنون مشغول بازی هستم !

یکی از ماموران سلطان محمود آواز داد که  :

حکیم ابوعلی سینا که آوازه اش در همه جا پیچیده است تویی؟

حسین پاسخ داد آری منم .

آنها شگفت زده شدند و با خود گفتند ما بدنبال حسین پزشک نامدار آمده ایم نه این کودک !

حسین پاسخ داد : آنکه میخواهید منم!

ماموران سلطان خندیدند و گفتند : پزشکی نامدار بر شاخ های درختان !

حسین گفت : نگران نباشید اگر با شما به دربار بیایم شاخ های درختان را با خود نخواهم آورد !

در همین هنگام ستاره مادر ابن سینا چنین آواز داد که حسینم هنوز کودک است  سخنانش را به دل نگیرید.

فرستاده ی سلطان محمود که از سخنان حسین بخشم آمده بود دگربار گفت :

آیا بدرستی حسین پسر عبدالله سینا که آوازه اش به بخارا و غزنه رسیده تویی ؟

ستاره پاسخ داد : آری هموست . پوزش مامش را به سلطانتان برسانید و بگویید اجازه دهند حسین تا برومندی نزد پدر و مادرش بماند.

اما ماموران سلطان دست بردار نبودند و برای آمدن حسین آمده بودند و دگربار درخواست خود را بازگو کردند.

حسین نیز چنین پاسخ داد :

که مرا با سلطان ها و امیران کاری نیست و می خواهم آزاده زندگی کنم و به خدمت هیچ سلطانی در نمی آیم.

فرستادگان خندیدند و گفتند براستی که تو کودکی حکیم و دانایی . اما تو با این حکمت و خردمندی بر بالای درختان چه می کنی ؟

حسین پاسخ داد : من کودکم و  باید مانند کودکان دیگر بازی کنم !

در همین هنگام عبدالله پدر حسین به فرستادگان گفت : به سلطان بگویید که ما جای جای سرزمین های گوناگون را جستجو کردیم اما بوعلی پزشک را نیافتیم . بگویید هرگز او را بر خاک خراسان نیافتیم.

ماموران سلطان بخشم آمدند و گفتند : چگونه با آنکه او را یافته ایم و اکنون در پیش و روی ماست به دروغ بگوییم او را نیافتیم ؟

حسین که همچنان بر بالای درخت بود آواز داد : شما دروغی نمی گویید ! مگر مرا بر خاک خراسان یافتید ؟

فرستاده پاسخ داد آری یافتیم .سپس کمی اندیشید و با شگفتی بسیار گفت نه نیافتیم . براستی که ما بوعلی پزشک نامدار را بر خاک خراسان نیافتیم ! سپس با خرسندی  سوار بر اسب های خود شدند و بازگشتند.

 

 

مدارس نظامیه

بعد از پذیرش دین مبین اسلام توسط ایرانیان، ‌دانشمندان این سرزمین در ترویج مبانی حقه اسلام و مفاهیم بلند و مکشوف کردن حقیقت پنهان آن تلاش گسترده‌ای به کار بستند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نبودند.

 

در این میان تعلیم و تربیت نیز که ایرانیان از آن بهره کافی و وافی داشتند و دانشگاه‌هایی چون گندی‌شاپور موید این مطلب است با همت مردانه، تجربیات گذشته درخشان را در راه اعتلای دین جدید به کار بردند. تاریخ گواه این مطلب است ایرانیانی که در دستگاه‌های خلافت صاحب منصب بوده‌اند به نوعی در ترویج علم و نیز تاسیس مکان‌هایی برای تدریس علوم یا استنساخ و ترجمه کتب کوشیده‌اند؛ ‌از اولین نمونه‌های این امر می‌توان به بیت‌الحکمه بغداد اشاره کرد که به دستور هارون‌الرشید و معاضدت خاندان برمکی احداث شد.

اما می‌توان اولین و عالی‌ترین نمونه مدارس دینی در ایران را که با نظامی خاص و سبکی نوین تاسیس شده بود، مدارس نظامیه دانست. بانی احداث این مدارس خواجه نظام‌المک وزیر آلب‌ارسلان و ملکشاه سلجوقی است. خواجه نظام الملک با حسن تدبیر خویش توانست سلجوقیان را به ترویج علم و دانش و بنای مدارس و موقوفات فراوان تشویق کند؛ ‌از این رو شاهدیم که در دوران صدارت وی مدارس بسیاری با نام نظامیه تاسیس و موقوفاتی برای تأمین هزینه‌های آنها ایجاد شد.

این مدارس که مدرسه نظامیه نیشابور و نظامیه بغداد از سرآمدان آنهاست در بلاد اسلامی تاسیس و باعث ایجاد نظام خاصی در آموزش و پرورش اسلامی شد. این مدارس با نظامات خاصی که خواجه نظام‌الملک در وقف‌نامه تعیین کرده بود اداره می‌شد و استادان آن باید از اعلم و افقه دانشمندان عصر انتخاب می‌شدند که حسن رفتار و کردار سرلوحه اعمال ایشان باشد.

نظامیه نیشابور اندکی قبل از نظامیه بغداد تاسیس شد، اما به دلایل سیاسی و... مدرسه نظامیه بغداد بیش از دیگر مناطق مورد توجه خواجه نظام الملک بوده و از این رو رونق و اعتبار فراوانی داشته است.

مرتضی راوندی می‌نویسد: «در میان مساجد، مدارس و دیگر مراکز فرهنگی که از قرون اولیه نهضت اسلامی تا حمله مغول،‌ در ایران و دیگر ممالک اسلامی به همت امرا،‌ ‌وزرا و دیگر خیراندیشان به‌وجود آمده است، ‌نظامیه بغداد از جهت مدرسین عالیقدری که در آن به کار تعلیم مشغول بودند [یکی از استادن به نام این مدرسه امام محمد غزالی است و سعدی شیرازی نیز در این مدارس تعلیم گرفته است] و چه از لحاظ نوابغ و شخصیت‌های ممتازی که از این حوزه علمیه در جهان اسلامی پراکنده شده و به دانش‌گستری و تبلیغ فرهنگ و معارف اسلامی کمر بسته‌اند مقام و موقعیت ممتازی دارد.»

به همین سبب، سازه و معماری مدرسه نیز باید از حیث ساختمان و تاسیسات دارای درجه‌ای عالی از اعتبار باشد تا جوابگوی مراجعان و دانشجویان و استادان شود. دکتر نورالله کسائی درباره مشخصات ساختمانی نظامیه بغداد می‌نویسد: «نظامیه بغداد از نظر زیبایی و کاشیکاری و نظام ساختمانی در نوع خود بی‌نظیر و ضرب‌المثل و از بزرگ‌ترین مدارس دنیا بوده است. این بنای مجلل و باشکوه اعجاب کسانی را که از غرب اسلام به بغداد آمده و از آن دیدن کرده‌اند برانگیخته است... نظامیه بغداد دارای فضای وسیع و ایوان‌های بزرگ مخصوص اقامت فقیهان و مدرسان، ‌مسجد، ‌غرفه مخصوص موذن و دربان و کتابخانه و مخازن مخصوص لوازم سوخت و روشنایی و دیگر مایحتاج بوده است.»

اما شرایط تدریس در نظامیه نیز در نوع خود جالب توجه است؛‌ در تاریخ مدارس ایران در این باره آمده است: «ابن بطوطه که در سال 727 به بغداد سفر می‌کند، ‌درباره نحوه تدریس در آنجا اشاره می‌نماید که استاد باوقار روی کرسی در قبه چوبی کوچکی می‌نشست و دو نفر معید برای تکرار درس و املای او در طرفین وی قرار می‌گرفتند. این نوع ترتیب یافتن محفل و مجلس درس برخلاف گذشته که به صورت حلقه تشکیل می‌شد، می‌تواند به علت ازدیاد تعداد شاگردان و تشریفات مرسوم در تدریس باشد و می‌توان تصور کرد که در نظامیه‌ها هم به همین‌گونه عمل می‌شده است.» کار معیدان نیز که در کنار استاد قرار می‌گرفتند در نوع خود قابل ملاحظه است،‌ اینان که غالبا از شاگردان ارشد و بااستعداد انتخاب می‌شدند وظیفه داشتند تا دروس استاد را در کلاس تکرار کنند تا همه حاضران در جلسه به شنیدن کامل دروس موفق شوند، ‌همچنین بعد از ترک استاد این معیدان با شاگردان به تکرار دشواری‌های درس پرداخته تا آموزش کافی و وافی انجام گرفته باشد.

امور نظامیه بعد از نظام‌الملک به دست پسرش و بعدها به دست حکام و پادشاهان بعدی اداره می‌شد تا در زمان استیلای مغول این کار به ید توانای خواجه نصیر سپرده شد و بار دیگر نظم و نسق یافت و در زمان علاءالدوله عطاملک جوینی نیز عظمت سابق خویش را به دست آورد.

البته نکته‌ای که این اقدام بزرگ خواجه نظام‌الملک را لکه‌دار می‌کند، ‌تأثیر تعصبات مذهبی در شرایط تدریس نظامیه است و آن این‌که نظام‌الملک بنابر اعتقاد خویش بر مذهب شافعی در وقف‌نامه موکد قید نموده که شرط اساسی در احراز این مقام داشتن مذهب شافعی است، ‌از این‌رو از دانشمندان ایرانی آنانی که به دیگر مذاهب معتقد بوده‌اند مجال تدریس نیافتند و این امری است که متاسفانه در ایران در سده‌های گذشته باعث شده که جنگ و درگیری‌های خانمانسوز گریبانگیر ایرانیان شود و در برهه‌ای که ایرانی باید متحد می‌شد تا در مقابل حمله ترکان یا صلیبیون مقاومت کند در داخل درگیر فتنه‌های مذهبی بود.

 

ایران صدا: نظامیه نام مدارسی است که در زمان سلجوقیان برای آموزش علوم و فنون روز در پهنه ایران زمین تأسیس شد. اولین مدارس از این دست به همت وزیر برجسته آلپ ارسلان سلجوقی، خواجه نظام الملک طوسی تأسیس گردیدند. به همین خاطر به این مدارس نام نظامیه دادند./ گروه دانش و فناوری 

تاسیس مدارس نظامیه در نیمه دوم قرن پنجم هجری و به وسیله خواجه نظام الملک طوسی وزیر مقتدر و با کفایت عصر سلجوقی یکی از رویدادهای مهم علمی و مذهبی در تاریخ اسلام به شمار می آیند. این مراکز علمی که تاسیس آنها تا حدود زیادی ناشی از مقتضیات حاد سیاسی و اجتماعی آن دوره بوده است ، خیلی زود منشاء تاثیراتی شگرف و تحولات چشم گیر در شئون مختلف جامعه اسلامی گردید. 
تاسیس مدارس نظامیه با دوران سلطنت آلپ ارسلان سلجوقی از 455 تا 465 ه. ق دومین پادشاه بزرگ این سلسله مقارن بوده است . ظهور سلجوقیان که نخستین بار از جانب شرق ایران به عرصه تاریخ اسلام قدم نهادند آغاز دوران جدید و پر آوازه در قسمت وسیعی از دنیای اسلام می باشد ، امپراطوری سلجوقی در بدو امر بر سازمانی قبایلی از ترکان تکیه داشت و برخلاف روش معمول در ایران از اعتقاد به یک فرمانروای مطلق به دور بود ، این ترکان تازه مسلمان مانند دیگر اقوام صحرانشین و بیابانگردی که به ایران تاختند گرچه در زمینه جهانگیری و فتوحات از خود قدرت و لیاقت نشان داده اند اما به هیچ وجه با آداب و رسوم جهانداری آشنایی نداشتند و توفیقشان در تشکیل این امپراطوری مقتدر تنها از آن جهت بود که از وجود مردان لایق ایرانی استفاده نمودند و از تجارب آنان در شناسایی به احوال این سرزمین و مردمش و آئین کشور داری از آنان مدد گرفتند . 

نظامیه ها سر منشاء مدارس بعدی :


تاسیس مدارس نظامیه آغاز نهضتی چشم گیر در گسترش دامنه مدارس اسلامی گردید و بسیاری از بزرگان علمی و سیاسی را بر آن داشت که به تاسی از روش خواجه نظام الملک به تاسیس مراکزی از این نوع مبادرت ورزند ، چنانکه فاصله نیمه دوم قرن پنجم تا حمله مغول در نیمه دوم قرن هفتم در تاریخ علمی اسلام به وفور مدارس ممتاز و مشهور گردیده است . مدارس نظامیه با تمام ویژگی هایش و علیرغم آنهمه نتایج مطلوب و مثبتی که داشت تاثیر سوء و نامطلوب نیز بر جای گذاشت که بیشتر از تعصبات مذهبی موسس آن ناشی شده بود .

نظامیه بغداد 


نظامیه بغداد به دستور خواجه نظام الملک ، در سال 445 ، تاسیس شد . 
مدرسه های نظامیه برای تدریس ضوابط خاصی داشتند که پیش از آن در مراکز علمی متداول نبود . این اصول و مقررات متضمن جنبه های علمی و اخلاقی و مذهبی مدیران بود . و به دستور خواجه نظام الملک ، با کمال دقت رعایت می شد تا نظم تدریس حفظ شود .
بر این اساس ، احراز مقام استادی تنها برای افرادی میسر بود که در عالیترین مرتبه علمی زمان خود قرار داشتند . انتخاب ابواسحاق شیرازی ، دانشمند بزرگ شافعی ، به عنوان نخستین مدرس نظامیه بغداد اهمیت این موضوع را برای همگان آشکار می کند . خود ابواسحاق نیز به این موضوع اشاره می کند و می گوید : از عراق تا خراسان از هر شهر و قریه ای که گذشتم ، پیشوا یا مدرس یا قاضی آن محل را شاگرد خود یا یکی از اصحابم یافتم . 
امام محمد غزالی یکی دیگر از استادان نظامیه بغداد بود که خواجه نظام الملک او را انتخاب کرده و به او " زین الدین " و " شرف الائمه " لقب داده بود .
استادان نظامیه ، علاوه بر فضایل علمی ، از نظر اخلاقی و اجتماعی نیز در سطحی عالی قرار داشتند . آنان مورد اعتماد مردم و طبقه حاکم بودند و این اعتماد تا آن درجه بود که گاهی برگزیدن خلیفه میان خلفا و پادشاهان و حل مشکلات مملکتی بر عهده آنان قرار می گرفت ، اما اگر از این استادان عملی مغایر مقامشان دیده می شد ، بیدرنگ از تدریس محروم می گشتند . کمااینکه ابونصر ، نوه نظام الملک ، با آن همه شرف و حرمت و نفوذ ، به سبب خطایی که کرده بود ، از تدریس محروم شد .
نظامیه بغداد برای اشاعه و تقویت مذهب شافعی تاسیس شده بود که یکی از شرایط واجب آن اعتقاد به مذهب شافعی و پیروی از آن بود و استادان بسیاری به همین علت از تدریس در نظامیه محروم شدند. بعضی از مورخان در این باره نوشته اند که شباهت اسم کیاهراسی ، مدرس نظامیه بغداد ، به القاب اسماعیلیه دستاویزی شد برای دشمنانش که او را به زندان انفرادی اندازند ، ولی جمعی از فقها به درستی مذهب او گواهی دادند و کیا را از زندان آزاد کردند.
گاهی نیز علمایی به طمع تدریس در نظامیه بغداد دست از مذهب خویش بر می داشتند و به مذهب شافعی روی می آوردند ، از جمله احمدبن علی بن برهان و ابن جبیر سلامی و ابوبکر ضریر نحوی که مذهب حنبلی داشتند.
در مدارس نظامیه مراسم خاصی انجام می شد ، از جمله معارفه با استادان که از مراسم شکوهمند و بی سابقه بود و در جشنی استاد جدید به استادان پیشین معرفی می شد .
به هر یک از استادان هنگام انتصاب ، با تشریفاتی خاص ، خلعتی گرانمایه اعطا می شد . این خلعت که کسوت فاخر استادی به شمار می آمد ، با کمک یکی از بزرگان و امرای دولت و متولیان مدرسه به وی پوشانده می شد . 
همچنین علاوه بر لباس گاهی استری ، به عنوان مرکب سواری ، به استاد هدیه داده می شد . در نظامیه ها، استادان و دستیاران به تدریس اشتغال داشتند. استاد لباسی مخصوص (طرحه) بر تن و دستاری بر سر داشت. او تنها فردی بود که بر کرسی می نشست و دو معید ، در کنار او ، سخنانش را برای حاضران تکرار می کردند و قسمتهای مشکل را توضیح می دادند.
در مدارس نظامیه و بویژه نظامیه بغداد از عواید موقوفات وجوه نقد مناسبی برای حقوق استادان در نظر گرفته می شد. عواید موقوفات نظامیه، که قسمت عمده آن به مدرسان اختصاص داشت ، به حدی زیاد بود که ، پس از پرداخت حقوق آنها هزینه تعمیرات مدرسه و حتی تاسیس کتابخانه ای غنی و به ساخت غرفه هایی برای اقامت شبانه روزی استادان و دانشجویان ، از آن به شاگردان فقیر نیز کمک هزینه داده می شد.
از کارکنان نظامیه بغداد می توان به کتابداران ، منشی و اوقاف ، خدمتکاران ، دربانان ، که امور انتظامی مدرسه را به عهده داشتند اشاره کرد .
زمان تدریس در نظامیه به فصول سال ، کیفیت درس ، مرتبه علمی استاد ، همچنین به اوضاع و احوال سیاسی و مذهبی بغداد ، بستگی داشت .
درس طلاب در تمام روزهای هفته ، در ساعتهای پیش از ظهر و بعد از ظهر دایر بود ، و روزهای جمعه در فاصله نماز ظهر تا عصر به املای حدیث و وعظ و خطابه اختصاص داشت . روزهای تعطیل نظامیه روزهای جمعه و عیدهای مذهبی بود.


سلطان محمود غزنوی و سه درخواست او در زمان دادخواهی

سلطان محمود غزنوی شبی هر چه کرد خوابش نبرد. غلامان را گفت: حکما به کسی ظلم شده او را بیابید. پس از کمی جستجو غلامان باز گشتند و گفتند: سلطان به سلامت باشد دادخواهی نیافتیم. اما سلطان را دوباره خواب نیامد. خود برخاست و با جامه مبدل بیرون شد. در پشت قصر و در کنار حرمسرا ناله ای شنید که خدایا ! محمود اینک با ندیمان خود در حرمسرا نشسته و نزدیکی قصرش اینچنین ستم می شود. سلطان گفت: چه می گویی؟ اینک من محمودم و از پی تو آمده ام . بگو قصه چیست؟ آن مرد گفت: یکی از خواص تو که نامش را نمی دانم شب ها به خانه من می آید و به زور زن مرا مورد آزار و اذیت خود قرار می دهد.
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
جواب داد: شاید رفته باشد. 
شاه گفت: هر وقت آمد مرا خبر کن و او را به پاسبان قصر معرفی کرد و گفت:
 هر زمان این مرد مرا خواست به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم. شب بعد باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت. مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت. سلطان محمود با شمشیر برهنه به راه افتاد. در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید دستور داد چراغ را خاموش
نگاه دارید. آنگاه آن ظالم را با شمشیر کشت.
پس از آن دستور داد تا چراغ بیفروزند و در صورت کشته نگریست. پس دردم سر به سجده نهاد.
 آنگاه صاحبخانه را گفت: قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام . عرض کرد:
 سلطانی چون تو چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کرد؟ سلطان گفت: هر چه هست بیاور. مرد تکه ای نان آورد و سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید. سلطان محمود گفت: آن شب که از قصه تو  آگاه شدم با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من کسی جرات این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم . گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری مانع اجرای عدالت نشود. چراغ که روشن شد نگاه کردم دیدم بیگانه است سجده شکر گذاشتم. اما غذا خواستنم از این رو بود که از  آن شب که از چنین ظلمی در ملک خود اطلاع یافتم با پروردگار خود عهد بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم. اکنون از آن ساعت تا حال چیزی نخورده ام.

 

 

آلب ارسلان ونبرد ملازگرد

(463.هج = 1071 م) نبرد ملازگرد ­مانزیکرت­ دشوارترین رویداد تاریخ بیزانس است. خود بیزانسی ها هیچ گاه احساسشان را نسبت به این جنگ پنهان نکرده اند و مورخانشان بارها و بارها تا به امروز از این نبرد سخت یاد کرده اند. صلیبی ها از آن پس آشکارا دیدند که بیزانسی ها، لقب مدافعان جهان مسیحی را در میدان نبرد، از دست دادند. ملازگرد توجیهی برای مداخله غرب بود. (تاریخ جنگ های صلیبی، ج1، ص 100)

1­از فتح تا ملازگرد.

2­درگیری در ارمنستان

 3­واقعه ملازگرد

 4­نتایج جنگ ملازگرد

 

 

 

 

 

 نبرد ملازگرد:

(جمعه 26 آگوست 1071 م /463 ه)

مراکز عمده نیرو در شرق اسلامی در زمان وقوع نبرد ملازگرد:

1- سلاجقه­ «حمدانیان در حلب. سپس بنی مرداس سپس بنی عقیل تا برپایی جنگ صلیبی»

2-حمدانیان­  بنومرداس  عقیل

3-بنی ­فاطمیان در مصر

4-خلیفهعباسی ­ (القائم بامرالله).

 

 

 

 

 

-

خلاصه وقایع نبرد ملازگرد­ مانزیِکرت سال هجری:

360 سال میلادی: 970 خلاصه رویدادها: سلجوق فرماندهُغزان از دشت قرقیز­آنجا که رودخانه سیحون به دریاچه خوارزم(آرال) می ریزد­ سر برآورد و همراه قبیله اش به بخارا منتقل شد (اینان پس از پذیرش اسلام به ترکمان موسوم گشتند). سال هجری:451 سال قمری: 1095

 

 

 

خلاصه رویدادها: دولت سلجوق به رهبری دو نوه سلجوق، یعنی طغرل یک و چغری بک داود آن قدر گسترش یافت که خوارزم، خراسان، طبرستان و سجستان (سیستان)را دربرگرفت. پس از مرگ چغری بک داود، فرزندش آلب ارسلان قلمرو حکومت پدر را، به پایتختی مرو، زیرفرمان گرفت. سال هجری: 455 سال قمری: 1062 خلاصه رویدادها: سلطان طغرل یک در این سال درگذشت­ پایتخت او نیشابور بود. و برادرزاده اش، آلب ارسلان، زمام امور مملکتش را به دست گرفت و دست به کار متحد ساختن سلاجقه گردید. سال هجری: 456 سال قمری: 1063 خلاصه رویدادها: آلب ارسلان، سرزمین هایُخلاّن، هرات و چغانیا را تصرف کرد و بر ضد خویشاوندانش که قتلمش سلجوقی را به فرماندهی برگزیده بود اقدام به جنگ کرد. او آهنگ ری نمود و پس از شکست دادن عموزادگانش آن جا را پایتخت خویش قرار داد و آنگاه به جنگ با رومیان برخاست. پادشاه روم «رومانوس دیوجان» با لشکری انبوه از قسطنطنیه آهنگ شام کرد و در شهرَمنبِج فرود آمد و آنجا را غارت کرد و ساکنانش را کشت. وی آن گاه محمود بن صالح بن مرداس و بنی کلاب و پسر حسان طایی و اعرابِ همراه این دو را شکست داد و سپس آهنگ دیار خویش کرد.

 

-

سال هجری: 463 سال قمری:1071 خلاصه رویدادها: آلب ارسلان بر حلب چیره شد و آن را از فاطمیان گرفت و در جنگ ملازگرد بر «رومانوس دیوجان» چیره شد؛ و او را اسیر کرد.

 سال قمری: 464 سال هجری: 1072 خلاصه رویدادها: آلب ارسلان در ماه دسامبر در کنار رود جیحون درگذشت. وی در این هنگام فاطمیان را از سرزمین شام بیرون رانده بود و حکومت سلاجقه به پسرش ملکشاه انتقال یافت. سال هجری: 507 سال قمری: 1095 خلاصه رویدادها: مجمع بیاچنزا در شمال ایتالیا و پس از آن مجمع کلرمونت در فرانسه اعلام جنگ صلیبی کردند. سال هجری: 511 سال قمری: 1099

 

خلاصه رویدادها: آغاز جنگ صلیبی و اشغال قدس. «ملازگرد» یا «مانزیکرت»­نزد مورخان غربی­ جایی است در ارمنستان یکم در سرچشمه های فرات؛ که جنگ سرنوشت ساز میان آلب ارسلان سلجوقی و امپراتور بیزانسی، «رومانوس دیوجان» در آن روی داد.

-

 

 

-

این نبرد با پیروزی مسلمانان (ترکمانان) بر بیزانس ها پایان یافت و نتایجی به بارآورد که بارزترینشان اینهاست:

1-نفوذ سلاجقه رو به فزونی نهاد؛ و آنان بی درنگ ارمنستان را به تصرف درآورده در آن مستقر گشتند.

2-­خطر هم پیمانی میان فاطمیان و بیزانسی ها از میان رفت؛ پیمانی که خلافت عباسی و سلاجقه را به یک اندازه تهدید می کرد.

3-­نفوذ بیزانس در آسیا کاهش یافت؛ و این امر هواداران جنگ های مسیحی را تشویق کرد تا مردم را به جنگ در شرق فرا بخوانند.

4-نفوذ فاطمیان که تا امارتهای شمالی مثل حلب و انطاکیه گسترش یافته بود، رو به کاستی نهاد.

 

میان مورّخان غربی در ارزیابی نتایج این نبرد اختلاف است؛ برخی معتقدند که نبرد ملازگرد علت مستقیم آغاز جنگهای صلیبی بود، درحالی که شماری دیگر عقیده ای جز این دارند. به هرحال، آنچه جای بحث ندارد این است که نتایج این جنگ به شدت بر روند رویدادهای آتی تأثیر گذاشت و موجب شروع جنگهای صلیبی شد. زیرا صلیبیها درصدد تشکیل دوباره مملکت ارمنستان برآمدند؛ جایی که در طول جنگهای صلیبی بزرگ ترین پایگاه پشتیبانی کننده شان تبدیل شد و به مغولان (تاتارها) در نابودسازی خلافت عباسی و چیره شدن بر حلب و دمشق نیرو بخشید تا آنکه بیبرس آمد و آنان را در نبرد عین جالوت شکست داد و مملکت آنان را برای همیشه نابود ساخت.

1­ از فتح تا ملازگرد ابوعبیده جراح در پایان فتوحات خود در شام به سوی جزیره حرکت کرد تا به پل معروف به «جسرَمنبج» رسید. عمرو بن مالک از کوفه رهسپار «قرقیساء» شد و از طریق دروازه جزیره عازم سرزمین روم گردید. همین طور عبدالله بن معتم با نیرویی از اهل موصل عزم سرزمین روم کرد، و در مناطق هم مرز با روم پادگانهایی اسلامی برپا گردید. در روزگار عثمان، تحرکات رومیان در مرزهای اسلامی فزونی یافت. عثمان به حکمران خود در شام، یعنی معاویه بن ابوسفیان فرمان داد تا نیرویی نظامی به فرماندهی «حبیب بن مسلمه» را به منظور مقابله با تجاوز رومیان به ارمنستان گسیل دارد. حبیب همراه مسلمانان حرکت کرد و پس از آنکه شنید( در سال 24 ه) موریان رومی سپاهی هشتادهزار نفری را برای جنگ با او گرد آورده است؛ طی نامه ای موضوع را به معاویه گزارش داد. معاویه نیز اخبار رسیده را به خلیفه گزارش داد و به دنبال آن خلیفه نامه ای به والی کوفه «ولید بن عقبه» نوشت که درآن چنین آمده بود: «معاویه بن ابی سفیان طی نامه ای به من خبر داده است که امپراتور روم سپاهی گران را به جنگ مسلمانان فراخوانده است؛ و من مصلحت چنین می بینم که مردم کوفه به یاری برادران خویش بشتابند. چون نامه ای به تو رسید، مردی را که به دلاوری، نیرومندی، شجاعت و اسلام و ایمان داری به همراه هشت، نه یا ده هزار تن از همان جایی که پیک من به تو می رسد، به سوی آنان گسیل دار... والسلام. »

سلیمان بن ربیعه باهلی نیروهای کوفه را بر محور اِربل­ حلفا­ بیلقان­ برذعه هدایت کرد تا به باب الابواب (باکو) بر ساحل دریای خوارزم رسید. در همین هنگام، حبیب بن مسلمه نیز رهبری سپاه اسلامی را به عهده گرفت و در طول رودخانه فرات علیا رهسپار گردید. او با پیمودن محور جسرَمنبج­ُرها­ملازگرد­کلیکیا خود را به دبیل رساند و از آنجا رو به سوی شمال نهاد تا به تفلیس رسید و در پی آن ارمنستان به تصرف مسلمانان درآمد. با استمرار درگیری، مسلمانان نواحی شمشاط، ملطیه، طرنده، مرعش، حدث زبتره واقع در مرزهای غربی ارمنستان را به قلمرو خود افزودند تا از آن طریق بتوانند به سوی ماورای دروب پیش روند. به این ترتیب در خلال مرحله سخت درگیری، ارمنستان به گذرگاه نیروهای اسلامی و نیروهای بیزانس تبدیل گردید. در این دوره، ترکستان در پرتو حکومت خاندان سامانی، به اسلام گرویده بود. پس از تضعیف این سلسله، خاندان غزنوی دست به کار تحمیل خود بر خاندان عباسی گردید. سپس سلاجقه آغاز به گشودن راه به سوی حکومت کردند و این در هنگامی بود که سلجوق، فرمانده غزان، در سال 390 ه. 970 م همراه قبیله اش از بیابان قرقیز به سوی جند واقع در مصّب رودخانه سیحون با دریاچه خوارزم (آرال) حرکت کرده و سپس به بخارا منتقل شدند. این گروه از مسلمانان غزنوی (سلاجقه) به مذهب سنّت گرویدند و با همه نیرو و توان بدان ملتزم گشتند.

 

 

 

پس از درگذشت محمود غزنوی در سال 422 ه/1030 م. سلاجقه از فرمان غزنویها سر برتافتند و سلسله حملات آنها به سوی غرب، به استیلایشان بر آذربایجان انجامید؛ و به این ترتیب خود را به شمال رساندند و در ارمنستان مستقر گشتند. در سال 432ه/1040 م نوادگان سلجوق، «یعنی طغرل بک محمد»و «چغری بک داود»، ناحیه خراسان را از چنگ مسعود، پسر محمود غزنوی، بیرون آوردند و داود مرو را به پایتختی برگزید، در حالی که «طغرل »نیشابور را به مرکزیت انتخاب کرد. در سال 434 ه/ 1042 م، طغرل بک بر خوارزم چیره شد و درصدد گسترش مرزهای خویش برآمد، و با عزنویها و نیز ترکهای مغول (نامسلمان) وارد جنگ شد. در سال 446 ه/ 1053 م، طغرل بک به آذربایجان رفت؛ که بدون جنگ تسلیم وی گردید. سپس از آنجا رهسپار ارمنستان گردید و آهنگ ملازگرد­ در قلمرو روم کرد و آن را به محاصره درآورد و شهرهای نزدیک آن را غارت و ویران کرد. آنگاه به سوی ارزن پیش رفت و در سرزمین روم به آزمونی سخت گرفتار آمد. طغرل در راه بازگشت، به بغداد درآمد تا نسبت به خلیفه اظهار فرمانبرداری و دوستی کند. از آنجا که دربار بنی عباس زیر سیطره علویان بود، در بغداد فتنه ای بزرگ به پاخاست و شمار بسیاری از کشته های طرفین بر خاک افتادند. طغرل بک گروهی را از سوی خود به محافظت از بغداد گمارد؛ و خلیفه «القائم بامر الله» بی درنگ دختر داود، برادرزاده طغرل، را به همسری خود درآورد. طغرل بک در سال 449 ه/ 1056 م برای اظهار دوستی با هدایایی گرانبها نزد خلیفه آمد و دست او را بوسید. خلیفه ناگزیر جشنی با شکوه به پا کرد و او را این گونه مورد خطاب قرار داد:«امیرالمؤمنین کوشش تو را سپاس می گزارد، کار تو را می ستاید و از نزدیکی با تو خرسند است. هر شهری را که خداوند به ولایت او داده، تو را بر آن فرمانروا می کند و رعایت حال بلادش را به تو وا می گذارد. پس به خاطر فرمانروایی که خداوند به تو ارزانی داشته، پرهیزگار، به نعمتی که به تو داده آگاه و در گسترش عدالت، خودداری از ستم و اصلاح کار رعیت کوشا باش». خلیفه او را «پادشاه مشرق و مغرب» خطاب کرد و فرمان داد تا بر او خلعت پوشاندند. پس از آن طغرل بک درصدد پایان دادن به فعالیت فاطمیان برآمد؛ خواندن خطبه به نام مستنصر علوی را که بساسیری، وزیر قائم بامرالله، رایج کرده بود پایان داد. اقدام بساسیری شبیه کودتا بود و طغرل بک در هنگام مناسب مداخله کرد و خلیفه را که از بغداد بیرون رانده شده بود به شهر بازگرداند و با طرفداران علویها که بساسیری فرمانده شان بود جنگید. آنان را شکست داد و بساسیری را کشت (نیمه ذی حجه 451 ه/ 1058 م) در خلال همین دوران داود از دنیا رفت و پسرش آلب ارسلان فرمانروای خراسان گشت.

 

طغرل در سال 455 ه/1063 م از دنیا رفت و برادرزاده اش آلب ارسلان جانشین او گشت. او نخست شورش پسرعمویش را، که بر سر حکومت با وی به معاوضه برخاسته بود، سرکوب گردانید و سپس آغاز به گسترش همه جانبه مرزهای مملکت خود کرد و موفق شد قلمرو خلافت عباسی را به طور کامل به تصرف درآورد.

­جنگ در ارمنستان ارمنستان، میدان جنگ میان مسلمانان و امپراتور بیزانس بود، اما این امپراتوری به دلیل درگیر بودن با اختلافات داخلی و منازعه مستمر بر سر حکومت از سویی، و نیاز به کوشش فراوان برای پشتیبانی مرزهای غربی خود با اروپا و حفظ آن در مقابل حمله های بربرها از غرب و مقاومت در برابر تهاجم بلغارها، روسها و دیگران از سوی دیگر، توان پشتیبانی کامل از ارمنستان و اهتمام به امور آنها را نداشت. امپراتوری گاه با به کارگیری شیوه های دیپلماسی برای اختصاص نیروی لازم به جبهه غربی­ با مسلمانان هم پیمان می شد و گاه، به منظور اختصاص نیروی خود بر ضد مسلمانان در ارمنستان و جنوب( بر ضد دو امیر نشین حلب و انطاکیه)، با غرب هم پیمان می گردید. او با این شیوه توانست از موجودیت خود محافظت کند، اما ­در مقابل­ ناگزیر شد که در نیروهای مسلح خود به میزان فزاینده ای از نیروهای مزدور استفاده کند. مزدوران از ملیتهای گوناگون بودند، از این رو با امپراتوری رابطه ای قلبی نداشتند. با وجود این در فعالیتهای مستمر نظامی در مرزهای امپراتوری که گاه دامنه آنها تا پایتخت (قسطنطنیه) و حومه آن کشیده می شد و گاه چنان گسترش می یافت که به دوران گذشته امپراتوری در شرق و غرب می رسید، نقشی بسیار مهم ایفا می کردند. به این ترتیب ارمنستان، واقع در شرق امپراتوری، در حاشیه تحرک نیروهای بیزانس قرار گرفت، که در دوران حکومت «باسیل دوم» همه کوشش خود را برای الحاق جزء به جزء این منطقه به پیکره امپراتوری صرف کرد. پس از آن که سلجوقیان ایران را گشودند، تهاجم به ارمنستان را افزایش دادند، اما طغرل بک، تنها یک بار دراین حمله ها شرکت جست و آن در سال 1053 م بود که اقدام به نابودی نواحی پیرامون دریاچه وان کرد، ولی موفق به تسخیر قلعه ملازگرد نشد. فرماندهی این حمله ها به طور معمول بر عهده دو پسر عموی او یعنی اصان و ابراهیم اینال بود، که در سال 1047 در ارز روم به دست بیزانسها شکست خوردند. در طول سالهای بعد، آن دو تهاجم خود را متوجه هم پیمانان کرجی امپراتوری بیزانس کردند.

در سال 1052 م به «قارس» حمله بردند و سپس بار دیگر در ارمنستان ظاهر گشتند(سال های 1056 و 1057) و ملطیه از سوی آنان در معرض نابودی و غارت قرار گرفت(سال 1057). درسال 1059 نیروهای ترک ­برای نخستین بار­ به قلب زمینهای امپراتوری یورش بردند و به شهر سیواس رسیدند. پس از مرگ طغرل بک (در سال 1063م)، برادرزاده اش، آلب ارسلان، فرماندهی امپراتوری یک پارچه سلجوقی را به عهده گرفت. او تلاش خویش را برای جلوگیری از اتحاد میان بیزانسیها و فاطمیان متمرکز ساخت و مرزهایش را در مقابل بیزانسی ها استحکام بخشید. آلب ارسلان پیش از آنکه درصدد تحقق هدف نخست خویش، یعنی بیرون آوردن شام از چنگ فاطمیان برآید، بر ارمنستان چیره گشت، که بر اثر نزاعهای پی درپی تضعیف گشته بود. او حملات خود را در قلمرو امپراتوری شدت بخشید و در سال 1064 م، پایتخت قدیمی ارمنستان یعنی «آنی» را نابود ساخت. امیر«قارص» آخرین حاکم مستقل ارمنی که بر اثر حمله های مکرر، امارتهای ارمنستان را تضعیف شده می دید، دریافت که یارای مقابله با حمله های تازه را ندارد. از این رو نزد امپراتور رفت و همه زمینهای خود را در قبال دریافت چند روستا در کوهستان توروس، به او واگذار کرد. امپراتور نیز موافقت کرد و امیر قارص به همراه شمار بسیاری از هموطنان ارمنی خویش به سکونتگاه جدید کوچید. نتیجه آن شد که از سال 1065 م. «ُرها» در معرض تهاجمهای سالانه قرار گیرد. در سال بعد (1066 م)، نیروهای ترک ­سلاجقه ­کوههای آمانوس را اشغال و در بهار بعد به «قیصریه» مرکز کاپادوکیه حمله و آن را غارت و تخریب کردند. در زمستان بعد لشکریان بیزانس در ملطیه و سیواس شکست خوردند و به این ترتیب سلاجقه به طور کامل بر ارمنستان چیره گشتند و امکان یافتند که با استفاده از این پایگاه قوی، قلب امپراتوری بیزانس را در سال بعد مورد حمله قرار دهند. آنان در سال 1068 م نقصار و عموریه، در سالهای 1069 م و 1070 م قونیه در نزدیکی ساحل دریای اژه را مورد حمله قرار دادند.

3­ نبرد ملازگرد امپراتوری بیزانس در طول این مدت شاهد دگرگونیهایی سرنوشت ساز بود. امپراتور کنستانتین دهم در سال 1067 م زندگی را بدرود گفت و چون فرزندش، «میخائیل هفتم» خردسال بود، مادرش«ملکه ایدوسیا» اداره امور را به جای فرزندش در دست گرفت. در سال 1068 م ملکه ایدوسیا با فرمانده کل نیروهای ارتش یعنی «رومانوس دیوجان» ازدواج کرد و او را بر تخت نشاند. رومانوس که سربازی سلحشور و مردی میهن پرست بود، دریافت که برای حفظ امپراتوری پیش از هر چیز باید دست به کار بازپس گیری ارمنستان شود. از این رو به سازماندهی دوباره ارتشی پرداخت که شصت هزار نیروی سواره نظام قوی در اختیار داشت و مأموریتش یعنی مقابله با تهاجمهایی که از سوی شام صورت می گرفت، ناتمام مانده بود. نیروی دیگری که او سازمان داد گارد امپراتوری بود که از میان بهترین جوانان آسیای صغیر به سربازی گرفته می شدند و آموزشهای بسیار سخت و طاقت فرسا می دیدند،

 

 

اما پیکره اصلی ارتش را نیروهای مزدور بیگانه تشکیل می دادند؛ و از جمله نیروهای زیر بودند:

 

 

نیروهای شمالی شامل اسکاندیناویان، نورمانها و

فرانکهای غرب اروپا؛ اسلاوهای شمال، ترکهای دشتهای جنوبی روسیه و نیز پشنگها، کومانها و غزان. نیمی از سپاه صدهزارنفری رومانوس را بیزانسیها تشکیل می دادند. ترکها نیز به دلیل فراوانی شمارشان جدای از دیگر نژادها سازماندهی شدند و ریاست آنها را ژوزف تارکانیوتسترک نژاد بر عهده گرفت. فرماندهی سواره نظام زره پوشیده­شامل فرانکها و نورمانها­ به «روسل بایلویلنورمانی سپرده شد، درحالی که فرماندهی بیزانسها را برادرزاده امپراتور فقید آندرونیکوس دوکاس  عهده دار گردید. امپراتور «رومانوس دیوجان» پس از کسب آمادگیهای لازم، همراه سپاه خویش پایتخت کشورش «قسطنطنیه» را به سوی ارمنستان ترک گفت. اما هنوز پایتخت را ترک نگفته بود که خبر تصرف باری، آخرین منطقه متعلق به بیزانس در شبه جزیره ایتالیا، از سوی نورمانها را دریافت داشت. رومانوس در مسیر حرکت خود، راه بیزانس قدیم را که رومیان در جنگهایشان از آن عبور می کردند در پیش گرفت. هدف اصلی وی تصرف دژهای ارمنستان و پادگان گذاردن درآنها پیش از رسیدن ترکان از سوی جنوب بود. رومانوس در امتداد شاخه جنوبی فرات علیا در ارمنستان نفوذ کرد و چون به ملازگرد رسید اقدام به تقسیم نیروهای خویش نمود. او خود رهسپار ملازگرد شد و فرانکها، روسها و کومانها را برای تصرف دژ «َخلاط» واقع بر ساحل دریاچه «وان» گسیل داشت. او براین باور بود که پیروزی سال گذشته او در حمله بهَمنبج این بار نیز تکرار خواهد شد.

آلب ارسلان درهمین سال عملیات خویش را برای تصرف حلب و پایان دادن به قدرت فاطمیان در آنجا آغاز کرد. امیر حلب «محمود بن صالح بن مرداس» به نام خلیفه عباسی خطبه خواند و به خطیبان مساجد فرمان داد تا جامه سیاه ­شعار عباسیان­به تن کنند؛ و جامه سبز ­شعار فاطمیان ­را ممنوع ساخت. اما آنها به گفتن حی علی خیر العمل به جای حی علی الفلاح در اذان ادامه دادند. در نتیجه آلب ارسلان تصمیم به سرکوبشان گرفت و در جنگ با آنان پیروز گردید. وی امور را سازمانی دوباره داد و امیرمحمود را در مقام خود ابقا کرد. سپس از حلب بازگشت و چون به خوی از توابع آذربایجان رسید خبر یافت که امپراتور بیزانس با سپاهی گران در ملازگرد و خلاط دست به تحرک زده است. اما از آنجا که مواضع خودی دور و دشمن نزدیک بود موافق به گردآوری سرباز نشد، از این رو بار و بنه را همراه همسرش و نظام الملک به همدان فرستاد و خود تنها با نیرویی پانزده هزار نفری از سواره نظام حرکت کرد. آلب ارسلان در هنگام عزیمت گفت:«من با پایمردی می جنگم اگر پیروز شدم نعمتی است که خدا به من ارزانی داشته و اگر به شهادت رسیدم، فرزندم ملک شاه ولی عهد من است. » سپاه حرکت کرد. در نزدیکی دشمن، پیش قراولان آلب ارسلان به پیش قراولان ده هزار نفری روسها برخوردند. در جنگی که میان طرفین درگرفت روسها شکست خوردند. فرمانده شان به اسارت درآمده نزد سلطان برده شد. پس از گردآوری غنایم آلب ارسلان آنها را نزد نظام الملک فرستاد و از او خواست که به بغداد اعزامشان کند. چون دو سپاه به یکدیگر نزدیک شدند، سلطان پیکی نزد امپراتور روم فرستاد و خواستار آتش بس شد؛ و او پاسخ داد:«متارکه ای جز در ری، در کار نخواهد بود! سلطان از این پیش آمد ناراحت شد؛ ولی پیشنماز و فقیه او یعنی ابونصر محمدبن عبدالملک بخاری حنفی به وی گفت:«تو در راه دین می جنگی که خداوند وعده پیروزی و چیره ساختن آن بر دیگر ادیان را داده است. امیدوارم که خداوند این پیروزی را به نام تو رقم زده باشد. بعد از ظهر روز جمعه که خطیبان بر منبر هستند به آنان حمله کن. اینان برای پیروزی مجاهدان دعا  می کنند و دعا با اجابت همراه است».

رومانوس پس از آگاهی بر نزدیکی سپاه اسلامی، نیروهایش را گردآوری و دریک حرکت نیرنگ آمیز با انحراف به سوی جنوب غربی، کوشید تا پیش از آنکه مورد حمله آلب ارسلان قرار گیرد، به پیش قراولان سپاه خویش بپیوندد. اما از انجام تدابیر احتیاطی غافل ماند و عناصر شناسایی را به مسافتهای دور نفرستاد و از اینکه فاصله اش با دشمن بسیار اندک بود غافل شد؛ و در ظهر روز جمعه( نوزدهم آگوست سال 1071) در حال فرودآمدن در دشت میان راه خلاط، از سوی آلب ارسلان مورد حمله قرارگرفت.  رومانوس با شجاعت هرچه تمام وارد میدان نبرد گردید و سپاه خویش را با کمال شایستگی فرماندهی کرد، اما برتری نیروی جنگی و روحیه معنوی مسلمانان موجب پیروزی آنان گردید. آندرونیکوس دوکاس با مشاهده این که نتیجه جنگ به زیان بیزانسیها رقم خورده است و پایتخت، ­قسطنطنیه ­، به دلیل نداشتن نیروی مدافع در معرض تهدید قرار گرفته، همراه نیروهای زیر فرمان خویش عقب نشینی کرد و آنان را به سوی غرب حرکت داد. منابع بیزانسی یادآور شده اند که سلاجقه کومان شب پیش، از سپاه روم گریختند و به سپاه آلب ارسلان پیوستند، زیرا آنها نیز ترک بودند. با آنکه چنین امری ممکن است؛ ولی عامل سرنوشت سازی در روند اوضاع به شمار نمی رود. به هرحال، اوضاع به زیان بیزانسیها رقم خورد و جنازه کشتگانشان میدان نبرد را پوشانده بود. اندکی بعد خود امپراتور از سوی مسلمانان جراحت برداشت، ولی کشنده نبود. سپس به اسارت سربازی درآمد که چون وی را نمی شناخت قصد کشتن او را داشت. در این حال یکی از اعضای گارد امپراتوری بیزانس سر رسید و او را معرفی کرد و آن سرباز را از کشتن وی بازداشت.

-

 

- آزادی امپراتور

امپراتور را به چادر آلب ارسلان بردند. در گفت وگوی سلطان با او مقرر شد که امپراتور در مقابل تعهدات زیر آزاد گردد: پرداخت سربهایی معادل 1500000 دینار، اعزام سپاهیان روم در صورت درخواست آلب ارسلان و آزاد ساختن همه اسیران مسلمان در روم، مدت این متارکه که پنجاه سال تعیین گردید. آنگاه سلطان، امپراتور را در خیمه ای ویژه جای داد و ده هزار دینار برایش فرستاد تا خود را آماده کند. گروهی از کشیشها را به خاطر او آزاد کرد و فردای آن روز بر او خلعت پوشاند.

سپس امپراتور به دیدار آلب ارسلان رفت و سلطان سپاهی را با وی همراه کرد تا او را به جایی امن برساند و خود نیز یک فرسخ راه او را همراهی کرد. هنوز امپراتور به دژ دوکیه نرسیده بود که خبر یافت میخائیل دوکاس­پسرخوانده رومانوس­ به اعتبار اینکه وارث قانونی است و به سن بلوغ رسیده، قدرت را به دست گرفته است. در این هنگام رومانوس لباس پشمین پوشید و خود را زاهد وانمود کرد، و پیکی نزد میخائیل فرستاد و توافقی را که با سلطان داشته به اطلاع وی رساند و گفت:«اگر خواستی به تصمیم گرفته شده عمل می کنی و اگر نخواستی نمی کنی. » میخائیل تصمیم را پذیرفت و خواستار آن شد که میان او آلب ارسلان میانجی گری کند. رومانوس اموالی را که نزد خویش داشت گردآورد. این مال دویست هزار دینار بود که آن را به همراه طبقی زرین و جواهرنشان به ارزش نودهزار دینار نزد سلطان فرستاد و سوگند خورد که همه دارایی او همین است.

 4­ نتایج جنگ ملازگرد

الف: انقلاب بیزانس: جنگ ملازگرد مهم ترین و سرنوشت سازترین بحران تاریخ بیزانس به شمار می رود. به طوری که خود بیزانسیها احساس شان را نسبت به آن پنهان نمی کنند؛ و مورخانشان بارها و بارها از آن روز دشوار یاد کرده اند. در دوره های بعد، صلیبیها نیز دریافتند که شکست خوردگان ملازگرد شایسته عنوان مدافعان دنیای مسیحیت نیستند. این جنگ دستاویزی برای مداخله غربیان در دوره های آینده گردید. خود بیزانسیها به تقویت این پیروزی مسلمانان کمک کردند و طی بیست سال پس از جنگ ملازگرد، سرگرم توطئه چینی و عصیانگری بودند. نخستین عامل این سرکشی اقدام میخائیل هفتم بود که به مجرد آگاهی بر فاجعه ملازگرد، قدرت را به دست گرفت. دیگر رفتار وحشیانه رومانوس دیوجان بود که خویشاوندان و دوستان نیرومندش را­که به واسطه شهرت وی در شجاعت و جوانمردی جذب او شده بودند­بر ضد وی شوراند. آنان که از پایان کار وی به وحشت افتاده و خشمگین شده بودند، خشم و دشمنی خویش را با اقدام به خیانت بروز دادند.

ب:سلاجقه در شام: در دورانی که آلب ارسلان درگیر جنگ ملازگرد بود، فرزندش ملک شاه سپاهی نیرومند را سازمان داد و فرماندهی آن را به «اتسز بن اوق» خوارزمی سپرد به شام گسیل داشت. این سپاه به فلسطین رفت و رمله را گشود. از آنجا به بیت المقدس رفت و شهر را از چنگ نیروهای فاطمی بیرون آورد. او پس از تصرف شهرهای پیرامون بیت المقدس ­ به جز عسقلان ­آهنگ دمش کرد و آن را در محاصره گرفت و توابع آن را دستخوش غارت و ویرانی کرد و راه آب و آذوقه اش را بست. کار بر مردم سخت شد، اما استقامت کردند و اجازه گشودن شهر را به اتسز ندادند. (تا این که چهار سال بعد یعنی)در سال 467 ه/1075 م اتسز بر دمشق پیروز شد. سال بعد فاطمیان بیت المقدس را تصرف کردند، اما اتسز پس از چند ماه محاصره آنان را بازپس نشاند. فاطمیان بی درنگ استز را در دمشق مورد حمله قرار دادند؛ و او از امیرُتُتش برادر ملک شاه کمک گرفت. تتش با موافقت برادرش حکومتی شامل سرزمین شام تشکیل داد و ارتق در اداره آن به وی کمک می کرد. آلب ارسلان پس از پیروزی در ملازگرد عمر چندانی نکرد و سال بعد(464 ه/ 1072)در جریان لشکرکشی به ماورای رودخانه سیحون جانش را از دست داد. پسرش ملکشاه یک پارچگی و اقتدار امپراتوری را حفظ کرد. اما در گذشت وی به سال 485 ه/1092 م زمینه درگیریهای داخلی را، که با مرگ تتش در سال 1095 م به اوج رسید، فراهم آورد. پسران ملکشاه یعنی رضوان، حاکم حلب و دقاق حاکم دمشق قدرت چیرگی بر اوضاع را نداشتند. و بیت المقدس به ارتقیان انتقال یافت.

شیعیان بنی عمار امیرنشین خود را در طرابلس برپا کردند و همزمان فاطمیان آغاز به بازپس گیری جنوب فلسطین نمودند. اوضاع سرزمینهای اسلامی در دوره ای که ارتش صلیبیها شام را در معرض نابودی قرار داد به قراری بود که گفته شد.

اما در سطح عملیات:آنچه موجب شکست سپاه روم گردید خطای امپراتور رومانوس دیوجان بود. به نظر مورخان بیگانه نیروهای او از برتری هفت به یک و به نظر مورخان اسلامی، که به واقع نزدیک تر است، از برتری پانزده به یک برخوردار بودند. اما اداره نادرست جنگ، پراکندن نیروها پیش از پایان درگیری در نبرد اصلی و ضعف شناسایی، نقاط ضعف بیزانسیها را آشکار ساخت؛ که بارزترین آنها ضعف فرماندهی، پراکندگی فرماندهی وعدم یک پارچگی جنگجویان بود.

 

در مقابل، سلاجقه از روحیه معنوی عالی، ایمان کامل و اراده ای استوار برای رسیدن به پیروزی برخوردار بودند و اصول جنگ را با لیاقت هرچه تمام تر به کار می بستند...

و این امور موجب پیروزی مسلمانان و شکست بیزانسیها گردید.

 ارمنستان از شرق به غرب به چهار اقلیم تقسیم و هرکدام به یک شماره خوانده می شد:

«ارمنستان یکم، شامل شمشاط، کلیکیا، خلاط، ارجیش و باجنیس.

ارمنستان دوم، شامل سفرجان، دبیل، سراج طیر و بغروند.

ارمنستان سوم شامل جرزان

 ارمنستان چهارم شامل سیجان و آران.

(ارمنستان یکم و دوم زیر سلطه خزرها و ارمنستان سوم و چهارم زیر سلطه روم (بیزانس) بود.)-

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٢ | ٧:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : عـــــزیــــــزی | نظرات ()