نادر شاه چگونه به قتل رسید؟

▪️نادرشاه چگونه ترور شد؟!


در دهه ی محرم 1160ه ق نادر_شاه وارد مشهد گردید و افراط بسیار زیادی کرد. در این هنگام علیقلی خان (برادرزاده ی نادر) بر ضد نادر برخاست و شماری از سیستانی ها و بلوچ ها را نیز با خود همراه نمود و عازم هرات گشت در آنجا کردهای خبوشان نیز به وی پیوستند.


نادر به سوی خبوشان حرکت کرد. او آنقدر از اطرافیان بد گمان شده بود که روزها اسبی زین کرده و آماده در حرم نگه می داشت و منظورش فرار به کلات بود. اما نگهبانانش او را از فرار بازداشتند و معایب فرار را برشمردند و به نادر اطمینان وفاداری دادند.


از بزرگان دربار دو تن که از خویشان نادر بودند بیشتر از همه ناخشنود بودند. محمد قلی خان و صالح خان که اولی فرمانده ی نگهبانان و دومی وزیر دربار نادر بود. در این هنگام نادر به فکر دور کردن محمدقلی خان که بسیار از او می ترسید افتاد زیرا #اعتقاد داشت که او مرد عمل است!


تعداد4000سرباز افغانی در اردوگاه نادر بودند که نسبت به نادر وفادار و نسبت به ایرانیان دشمن بودند. نادر درشب11 جمادی الاخر سال1160ه.ق رییس این افغانیان را احضار کرد و گفت:من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم. حکم می کنم فردا صبح همه ی آنها را توقیف و زنجیر کنید و اگر کسی مقاومت کرد آنها را بکشید زیرا زندگی من در خطر است و من برای حفظ جان خویش فقط به شما اعتماد دارم.


فرمانده ی این افغانان احمد خان ابدالی که جوانی 23 ساله بود و به دلیل استعداد نظامی که داشت جلب نظر نادر را کرده بود فرمان نادر را پذیرفتند و رفتند تا آماده ی اقدام گردند. اما جاسوسی این جریان را به محمدقلی خان و صالح خان اطلاع داد و این دو عزم کردند که تا دیر نشده دشمن مشترک را از میان بردارند پس معتمدین خودرا جمع کردند.


محمدقلی خان,صالح خان, محمدخان قاجار ایروانی, موسی بیک ایرلوی افشا, بیگ افشار و افشاریان ارومیه و 70تن دیگر جمع شده و توافق کردند که قبل از اینکه نادر آنها را بکشد وی را بکشند.

چون پاسی از شب گذشت متحدین به خیمه ی »چوکی«دختر محمدحسین خان قاجار که نادر آن شب در سراپرده ی او بود روی آوردند و ترس به آنان چندان غلبه کرد که اکثرشان جرات ورود به خیمه نکردند. فقط محمد خان قاجار و صالح خان و یک شخص متهور دیگروارد شدند و چوکی تا متوجه ی حضور آنها شد نادر را بیدار کرد.


نادر خشمناک از جای برخاست و #شمشیر کشید و رو به قاتل خود نهاد ولی پایش در ریسمان چادر گیر کرد و در افتاد و تا خواست برخیزد صالح خان ضربتی وارد آورد و یک دست او را قطع نمود. ترس بر او مستولی گشت و در جای خود بماند اما محمد_خان قاجار جرات خود را حفظ نمود و سر نادر شاه بزرگ را از تن جدا کرد!


شبانگه بــه سـر فـکر تاراج داشـت

سحرگه نه تن سر؛ نه سر تاج داشت


بـه یک گردش چـرخ نـیلوفــری

نه تاجی به جا ماند و نه نادری


منبع:

ایران در زمان نادر شاه,مینورسکی,ص 375-377


/ 0 نظر / 39 بازدید