تغذیه و هنرزیبای آشپزی ایرانیان باستان

                          تغذیه ایرانیان‏ در طول تاریخ

اصلاحات زرتشت موقعی صورت گرفته است که عده‏ای از اقوام آریائی‏ از حالت صحراگردی بحالت شهرنشینی و ده ‏نشینی در می آمدند و چریدن گله‏ های دام را در مراتع نامحدو بچریدن در اراضی مخصوص به هر قبیله و قوم‏ مبدل نموده بودند،به همین دلیل برای گاو نر و ماده یکنوع احترام مخصوص‏ یا احترام مذهبی قائل بودند و آنرا متعلق و وابسته به اراضی خود میدانستند. مثلا مسئله(کود حیوانی)در تشکیلات جدید شهرنشینی و ده ‏نشینی اهمیت‏ خاص پیدا کرده بود و حتی برای ادرار گاو نیز که امروز ارزش تأمین ازت‏ خاک بوسیله آن امری مسلم و غیر قابل کتمان گردیده،بدرجهء مواد پاک و پاک‏کننده احترام قائل بودند.

احترام به گاو و فرآورده ‏های آن بر اثر توصیهء زرتشت در ایران باستان، مشابه تعالیم برهمن در هند است.مؤلف تاریخ طب ایران مینویسد:

«زرتشت نیز به مانند برهمائی ها اکل گوشت گاو را غدغن نمود و این‏ مطلب از مفاد بعضی از قسمتهای گات‏ها مستفاد میشود که نفرین برای آنها میفرستد که گاو را با فریاد شادمانی قربانی مینمایند.منتهی آنچه در عمل‏ بوده آنکه ایرانیان قدیم گوشت را بهرحال مصرف مینمودند و در تهیهء آن‏ کمال دقت و مراقبت را نیز مرعی میداشتند»

مسلما مصرف گوشت سایر حیوانات باستثنای گاو(احتمالا ماده گاو)در بین‏ ایرانیان آن روز متداول بوده است و در این مورد بویژه درباره مصرف گوشت‏ گوسفند و طیور قبلا اشاره کردیم.صید ماهی و مصرف گوشت آن نیز بین‏ ایرانیان قدیم که بطور وسیع به آب رودخانه‏ها و دریاها دسترسی داشته‏اند رایج و متداول بوده و هرودرت نیز در تاریخ خود بآن اشاره اجمالی کرده‏ است‏.

درباره سایر عادات غذائی ایرانیان قدیم مولف تاریخ طب ایران‏ مینویسد:«دربارهء خوردن گوشت در وندیداد آمده است که آنانکه با گوشت تغدیه‏ مینمایند و شکم خود را بدان پر مینمایند بر کسانیکه چنین نمیکنند برتری و رجحان دارند و همچنین در میان ایرانیان باستان رسم چنان بوده که در ماه چهار روز کشتار مینمودند.

دربارهء چاشنی‏ها و ادویه نیز باید دانست که اینها موادی بوده‏اند که‏ از هند بایران آمده و سپس در ایران نیز متداول گردیده است

در تأیید مطلب فوق شواهدی در دست میباشد که ایران در زمان داریوش‏ اول واسطهء مبادلات فرهنگ تغذیه بین هند و یونان بوده است.اطباء یونانی‏ مانند دموسدس و کنزیاس که در خدمت دربار هخامنشی بودند بعد از برگشت‏ بکشور خود اطلاعاتی را که از طب هندی بدست آورده بودند در یونان مورد استفاده قرار دادند.

ژ.فیلوزا J.Filliozat ضمن اشاره به نکته فوق در فصل سوم‏ کتاب تمدن ایرانی مینویسد:«اطلاع داریم که معلوماتی از طب هندوستان‏ بوسیله ایرانیان بدست نویسندگان کتب بقراطی رسیده است-مثلا در این‏ کتابها ذکری از کلمه فلفل آمده که در حقیقت در زبان هندی پیپالی بوده و آنرا بعنوان داروئی بکار میبرده‏اند»

ویل دورانت مولف تاریخ تمدن که دربارهء ارتباط و پیوستگی هند و ایران تحقیق و بررسی نموده است در بخش دوم کتاب خود ضمن اشاره باستقرار آرایائی‏ها در هند مینویسد:

«این آریائی‏ها با قرب احتمال از ناحیه بحر خزر آمدند-از محلی که پسر عموهای ایرانیشان آنرا Airyana-Vaejo (خانه آریائیها)میخواندند.

این آریائیها با خود اندامی زورمند،اشتهائی خود برای خوردنیها و آشامیدنیها و مهارت و دلاری در جنگجوئی داشتند و این خصوصیات‏ بزودی آنان را بر سراسر هند شمالی فرمانروا ساخت.آنان با تیر و کمان‏ میجنگیدند و سلحشوران زره‏پوش گردونه‏سوار،درحالی‏که تبر زین و خود زمین و چراگاه میخواستند.لفظی که برابر معنای جنگ بکار میبردند فقط میل بدست آوردن گاوان بیشتر معنی میداد.آهسته آهسته در طول سند و گنگ بسوی خاور راه یافتند و سرانجام سرتاسر هندوستان باطاعت آنان‏ درآمد.

این آریائی‏ها چطور زندگی میکردند؟از راه گله‏داری و کشت و زرع‏ و صنعت‏گری بطرق روستائی که بی‏شباهت بروش قرون وسطائی اروپا نبود، روزگار میگذراندند.آریائیهای هند بدامپروری و کشاورزی میپرداختند. جو را میکاشتند ولی ظاهرا در زمان ودائی از برنج اطلاعی نداشتند. کشت‏زارهای هر اجتماع روستائی بین خانواده‏های ترکیب‏کننده آن‏ سیستم میگشت ولی همه مزارع باهم آبیاری میشد.بتدریج که خاک هند از شر حیوانات وحشی آزاد میگشت،بکشت برنج،عدس،ارزن،سبزیها و میوه‏ها اختصاص می‏یافت.در قسمت اعظم تاریخ هند؛اکثریت مردم با امساک‏ تمام از این غذاهای طبیعی خورده‏اند و زندگی کرده‏اند و گوشت و ماهی‏ و ماکیان را برای مطرودین و ثروتمندان کنار نهاده‏اند.

هندوها برای آنکه غذای خود را بیشتر تحریک‏آمیز کنند و شاید هم‏ برای کمک بآفرودیت مقدار زیادی کاری،زنجبیل،قرنفل،زردچوبه و ادویه دیگر بعمل میآوردند و مصرف میکردند»

گفتیم ایران واسطه مبادلات فرهنگ تغذیه بین هند و یونان بوده است‏ اطلاعات محدودی که راجع بتغذیه هند و آریائیها در دست است فوقا ارائه گردید و اینک میپردازیم بمطالعه وضع تغذیه یونانیان در آن دوران.ویل دورانت زندگی‏ یونانیان آن عصر را چنین تشریح مینماید:

«زمین را میکارند،خاک تیره تازه برگشته‏ را با لذت بو میکشند،با غرور کرتهائی را که بخط مستقیم شخم زده‏اند از نظر میگذرانند.گندم را بادافشان میکنند،کشت‏زارها را آب می‏دهند، برای جلوگیری از طغیان‏های زمستانی،لبه رودها را بالا می‏آورند،کشت- کاری دشوار است زیرا بیشتر زمین‏ها یا کوه‏اند یا مرداب یا تپه بیشه‏زار،و جانوران وحشی بدهکده‏ها میتازند.از اینرو شکار هنوز بصورت ورزشی‏ تفریحی در نیامده و کاری ضروری است.توانگران،دامپرورانی بزرگند و گاو گوسفند و خوک و بز و اسب ببار می‏آورند.تهیدستان ماهی و حبوبات‏ و گاهی سبزی می‏خورند.جنگجویان و مالداران به کباب گوشت مایلند و چاشت را با گوشت و شراب آغاز میکنند.یونانی و خوک‏چرانش برای‏ دهان‏گیره،خوک کوچک بریانی میخورند و هنگام ناهار،ثلثی از گرازی‏ پنج ساله.بجای شکر،انگبین دارند و بجای کره،پیه و بجای نان، بصورت ورقه‏ای پهن و نازک درمی‏آورند و میپزند.موقع خوردن روی صندلی‏ می‏نشینند،صندلیهای آنان دور میزی چیده نشده است،بلکه کنار دیوار قرار دارد و بین آن‏ها میزهای کوچکی نهاده شده است.چنگال و قاشق و دستمال‏ سفره در میان نیست و کار دهم منحصر بهمان است که مهمان و میزبان همواره‏ همراه دارد.غذا را با دست میخورند و همه حتی تنگدستان و کودکان شراب‏ رقیق مینوشند»

.چنانکه ملاحظه میشود وضع تغذیه یونانیان در آن‏ دوران در بعضی قسمتها انعکاسی است از وضع مربوطه در ایران باستان.

                              

           هنر زیبای‏ خوراک‏پزی و سفره آرائی‏ در ایران باستان

پیش از هر سخن دیگر باید بگویم منظور از جمله«ایران باستان»که‏ فراوان بگوش میخورد،آن بخشی از زنجیرهء تاریخ این سرزمین کهنسال‏ و فرهنگ‏آفرین است که رد آخر روزگار شهریاری دودمان ساسانی بسر میرسد این نامگذاری در تاریخ،یک بخش‏بندی قرار داده است که در زنجیرهء دراز تاریخ این سرزمین کرده‏اند و چون این قرارداد در آسان ساختن فهم زمان‏ حوادث و گزارش شاخه‏های گونه‏گون تمدن و فرهنگ ما بسیار سودمند است‏ نویسنده نیز از آن پیروی کرده‏ام.پس منظورم از عنوان گفته‏شده در بالا، هنر خوارک‏پزی و خوان‏آرایی در ایران پیش از ظهور دین مبین اسلام است.

هرچند در تاریخ دانشها و هنرها نمیتوان بر سال‏شماری(کرونولوژی) و سال و ماه زیاد تکیه کرد،با اینهمه بخش کردن زنجیرهء زمان در تاریخ دانش‏ و هنر نیز کمک بسیاری بروشن ساختن مطلب خواهد کرد.

اسناد تاریخی که برای فهم این شاخه از هنرهای زیبای ایرانی باید برسی کرد،بزبان فارسی،جز شاهنامه حکیم ابو القاسم فردوسی طوسی‏ که لابلای داستانهای آن‏که گاه‏گریزی باین زمینه زده شده است کراسه‏یی‏ است بزبان پهلوی بنام«خسرو کواذان وریدکی»که شادروان جمشید انوالا باستان‏شناس پارسی‏نژاد آنرا چاپ کرده است.در آن کراسه از خواراکها و پوشاکها و چگونگی ساختن آنها اندی نیز گفتگو شده است و این کراسه‏ نیز از جمله سندهای ما در نوشتن این گفتار است.لیکن برای بهتر شناختن‏ میزان پیشرفت هنر خوارک‏پزی و خوان‏آرایی در ایران باستان و ابزارهایی‏ که در خوارک‏پزی و بزم‏آرایی بکار میرفته است سرشارترین منبع آگاهی‏ ما کتابهای ادبی و تاریخی و دانش عربی است که در سده‏های سوم و چهارم عصر اسلامی نوشته شده است:و اینها،همان چیزهایی است که در روزگار ساسانی‏ بوده و بکوشش خود ایرانیان در آغازهای عصر اسلامی در قالب زبان عربی‏ ریخته شده است و همانها است که این زبانرا مایه‏دار و توانگر ساخته است. ازاین‏رو در نوشتن این گفتار بیشتر بمنابع عربی تکیه کرده‏ام و برای‏ اینکه زمینه سخن بهتر روشن گردد،آنچه را از لابلای سرچشمه‏های گوناگون‏ فراهم آورده‏ام،بچند بهر بخش میکنم.

موادی که در خوراک‏پزی و خوان‏آرایی بکار میرود

در پیش‏درآمد سخن اشاره شد که پیشرفت هنر خوراک‏پزی و خوان- آرایی در هرجا وابسته بدو عامل اصلی است:یکی فراهم بودن مواد خوردنی، دیگری بالا بودن ترازگاه معیشت مردم.اگر در مردمی ذوق زیبایی‏جویی و جمال‏پرستی نیز بوده باشد و بدو عامل پیش‏گفته ضمیمه شود،بیشک هنر خواراک‏پزی و خوان‏آرایی در میان آن مردم خیلی زود پدید خواهد آمد و تند رشد میکند و در ردهء یکی از هنرهای زیبا درمیآید.

در کشور ما از باستان‏زمان هر سه عامل اصلی که نام برده شد،موجود بوده است.از دیگرسو بواسطه بودن زمینهای حاصلخیز که دارای آب‏وهوای‏ گرمسیری و سردسیری و معتدل است،اقسام مواد خوراکی و میوه‏ها و سبزیهای‏ گونه‏گون فراهم بوده است از دیگرسو تا پیش از هجوم مغولان باین کشور، سرزمین ایران و زندگی مردمش در والاترین پایگاه اقتصادی در جهان

آنروز قرار داشت آتشی که مغولان وحشی باین سرزمین زدند،نه‏چنان بود که ویرانهای ناشی از آن بزودی جبران گردد،بویژه که هنوز بازمانده‏ مردم از آن‏همه آسیبها و گزندها آزاد نشده بودند،هجوم تیمور لنگ پیش‏ آمد و آنچه را که از آتش زیانکاری مغولان در امان مانده بود،نابود کرد.

تا پیش از این پیشامدهای خانمان‏برانداز ترازگاه اقتصادی و زندگی‏ مردم ایران برپایه بسیار بلندی قرار داشت و دست‏کم در زمان خود،نظیر جایگاه‏ فرانسه یا آلمان امروز در میان مردم آن روز جهان می‏بود.

ازآن‏سو خیم زیبایی‏شناسی و جمال‏پرستی درنهاد مردم ایران از خیلی‏ قدیم درخشندگی ویژه‏ای داراست و د نمودهای هنرهای زیبای گوناگون‏ جلوه کرده است تا آنجا که دیگران،ایرانیان را مردمی میشناسند که به‏ آراستگی ظاهر بیش از واقعیت ارج مینهند.آثار ذوق جمال‏پرستی در نمودهای‏ هر شاخه از شاخه‏های هنرهای زیبای ایرانی بقدری فراوان است و غالبا زیبا و فریبا است که،جز کوردلانی کودن یا بدخواهانی حسود،نمیتوانستند ارزش این آثار هنری و جلوه و جلال آنها را انکار کنند.

همانگونه که اشاره کردم سرچشمهء سخنانی که در زمینه این شاخه از هنرهای زیبای ایران خواهیم سرود،کتابهای تایخی و ادبی و سیر عربی است‏ که در زمان عباسی بویژه سده‏های سوم و چهارم هجری نوشته شده است.ازاینرو باید این نکته را یادآوری کنم که چون در عربستان شرایط اقتصادی و اقلیمی‏ مساعدی برای بدست آمتدن مواد خوارکی وجود نداشت و ترازگاه زندگی در آنجا پایین بود فرهنگ و هنر پدیدار نشده،ناگزیر در آنجا هنر خوارک‏پزی‏ و خوان‏آرایی نیز پدید نیامده بود.

ازاینرو در زمانی‏که تازیان رد پرتو گسترش اسلام بکشور عراق که کانون‏ تمدن ایران و دل ایرانشهر بود،راه یافتند،از جمله هنرهای زیبا که بآنها آشنا شدند،یکی هم هنر خوراک‏پزی و خوان‏آرایی بود.بهمین‏سبب است‏ که می‏بینید نام خوارکها و نوشابه‏ها و ابزارهای خوارک‏پزی و خوان‏چینی‏ و آیین خوراک‏خوری و باده‏گساری و افشاه‏نوشی در بزمهای بزرگان،در زبان‏ عربی همه از فارسی گرفته شده است.و نیز همه آیینهایی که در بزم‏آرایی بکار

میبرده‏اند،درست همانها است که در ایران روزار ساسانی روان بوده است‏ جز آنکه برخی از خلیفگان عرب که رد برابر خوشهای نویافته خویشتن‏دار نبوده‏اند،پرده را کنار زده گاهی خود باهم‏خوابه‏شان لخت در حوض شراب‏ میفتاده‏اند و چندان مینوشیدند تا از حال میرفتند.

در اینجا برای اینکه سخنم پاک بیدلیل نماند،مقداری از اینگونه نامه را دسته‏بندی کرده در پایین یا میکنم تا سخن در نزد خواننده عادی بر برهانی‏ استوار گردد.

الف-شیرینی ها

آبلوگ:یک‏گونه شیرینی است بشکل چیزی که امروز آنرا آب‏نبات‏ میگویند شکل فارسی واژه آبلوگ است و در عربی«ابلوج»گفته شده.

پانیذ:این واژه را عربها بشکل«فوانیذ»جمع بسته‏اند و آنرا قند مکرانی‏ نیز میگفتند زیرا در باستان‏زمان بهترین گونه پانیذ در مکران درست‏ میشد و همه‏ساله مقداری فانیذ بهمراه خراج کرمان بدربار خلافت‏ میفرستادند و این رسم از روزگار ساسانی پدیدار مانده بوده است. شکل فارسی واژه«پانیذ»است.

سکر:شکر زرد و سفید هر دو در عصر ساسانی وعباسی درست میشده بهترین‏ و بیشترین گونه در خوزستان از شهرستانهای«مشرگان»میانه اهواز و شوشتر و شهرستان و شوش و گنده‏شاپور بدست میآمده و بخیلی از کشورها فرستاده میشده است.

قند:یک گونه شکر توده شده بوده است.یک گونه قند از شهرستان ایذک‏ (ایذج-ایذه)بدست میآمده است که آنرا قند مکرانی میگفته‏اند و چیزی مانند پانیذ بوده است.

نبات:نبات

طبرزد:یک گونه نبات است که برهای دانه‏های آن هموار است و گویی با تبر بریده شده.واژه تبرزد در فارسی و عربی بمعنی حالتی بکار میرفته‏ که امروز برای فهمانیدن آن لغت«کریستال»را رایج کرده‏اند.

شهد:عسل (ماذی):

عسل واژه فارسی ماذی در عربی بمعنی شیرین‏زبان‏1نیز بکار رفته‏ ولی درهرحال معنی منسوب بسرزمین ماد را دارد.زیرا عسل عراق‏ از همدان آورده میشده.

دوشاب:شیره خرما را اگر بی‏پختن خرما بدست آید دوشاب گویند و این واژه‏ بهمین شکل عربی شده و در آن زبان بکار رفته است.دوشاب از ریشهء دوشیدن است بمعنی تراویدن.

سیلان:شیرهء خرما اگر از راه پختن این میوه فراهم شود.این واژه در خوزستان‏ هنوز خیلی مشهور است.

سیرج:شیره انگور.شکل فارسی واژه(شیرک-شیره)است.

ب-مرباها و شربتها

انیج:در کتابهای عربی «انیج-ج-انیجات»گفته‏اند و این واژه فارسی‏ است.«انبک»در زبان پهلوی بجز نام آن میوه ویژه هندی،بمعنی‏ هر چیز شیرین است.ازاینرو نوشته‏اند سلطان محمود نام انبه را به نغزک مبدل کرد.یکی از معنیهای این واژه«مربا»بوده که در عربی‏ «انیج»شده و درهمین معنی بکار رفته است.

افشرگ:واژهء«افشرج»شکل عربی‏شده«افشرگ»پهلوی است که بجای‏ عصارهء آنرا بکار میبرده‏اند.

غورافشرگ:شربت غوره را در عربی باین شکل«غورافشرج»می‏نامیده‏اند که شکل عربی‏شدهء واژهء«غورافشرگ»بزبان پهلوی است.

میسوسن:یک گونه شراب طبی است.

موردافشرگ:شربت مورد است و دهها افشارهء دیگر که آوردن نام همه سبب‏ درازی سخن است.

دستبشار:آب‏میوه را در عربی«دستبشار»نامیده‏اند و این واژه همان است‏ که امروز آنرا«دست‏افشار»میگوییم.

خشاف:میوه‏ای است که در آب‏شکر اندکی جوشانیده شده باشد.شکل فارسی‏ واژهء خوشاب است که امروز نیز در همین معنی مشهور است.

سرقع:واژه سرکه بشکل مذکور عربی شده است.

سرکنجبین:سرکه‏انگبین شربتی است که آنرا از سرکه و عسل درست میکرده‏اند.

جوارش:شکل فارسی این واژه«گوارش»است و بشربتهائی گفته میشده که‏ برای آسان کردن گوارش خوراک مینوشیده‏اند.اختراع اینگونه‏ گوارشها را در کتابهای داروشناسی،باستادان دانشگاه گنده‏شاپور نسبت داده‏اند و چنانکه نوشته‏اند،بکار بردن آنها را خاندان بخت‏یشوع‏ در بغداد مشهور کرده‏اند.

ج-کامکها.

فیشارج:برای برانگیختن میل بخوردن در آدمی،پیش از آوردن خوراکها و نهادن آنها بر خوان،چیزهایی مانند ترشیها و چاشنیها میآوردند و میکوشیدند اینها نه‏تنها از دیدگاه مزه و بوسبب برانگیزش‏میل‏ بخوردن شود،بلکه رنگ و زیبایی و قشنگی چیدن آنها در ظرف‏ و بر سر سفره،انسان را بهوس خوردن بیاندازد.اینگونه چیزها را «فیشارج»گفته‏اند که بشکل فیشارق نیز عربی شده است.این کلمه از واژه«پیش‏آرگ»پهلوی گرفته شده است.

دوق:دوغ

کامخ:برخی از پیشارک‏ها را که ترشی‏مانند بود،«کامک»میگفته‏اند و این واژه‏ در عربی بشکل کامخ درآمده است.کامخ‏ها انواع بسیاری داشته‏اند و ما سه نوع از آنها را یادداشت میکنیم:

کامخ زعتر:این ترشی را از مرزه یا کاکوتی که مرزه بیابانی است درست‏ میکرده‏اند.

کامخ دارصینی:این کامک را از دارچین درست میکرده‏اند.

کامخ مبوهره:کامک از بهارنارنگ-واژه مبوهره اسم مفعولی است که بشکل‏ عربی از واژه«بهار»فارسی ساخته‏اند.

رواصیر:ترشیها را رواصیر نیز میخوانده‏اند و شکل فارسی این واژه«ریجار» است که ریصار شده و به رواصیر جمع بسته گردیده است.

قراط:ماست آب‏چکیده-شکل فارسی واژه چغرات است که درعربی بشکل‏ «صقراط»و«صقرات»و«سقرات»بکار رفته است.

د-میوه ‏ها

در ایران بواسطه داشتن آب‏وهوای گرمسیری و سردسیری و معتدل از روزگاران قدیم بسیاری از میوه‏ها بدست میآمده است و کسانی که در تاریخ‏ گیاهان بررسی کرده‏اند،میهن اصلی برخی از درختان میوه‏دار و گلها و سبزیها را این کشور دانسته‏اند.برعکس چون در عربستان آب‏و هوای مساعد کمتر وجود دارد،بسیاری از میوه‏ها و سبزیها در آنجا بدست نمی‏آمده ازاینرو در زبان عربی میوه‏ها نام ندارند و در عصر تمدن اسلامی آن میوه‏ها و سبزیها با نام‏ فارسی آنها در میان عرب‏زبانان شناخته شده‏اند.اینک نام برخی از میوه‏ها:

اترنج:واژه ترنج در عربی بشکل اترج و اترنج هر دو بکار رفته است.

لیمون:لیمو را در عربی لیمون گویند.

نارنج:شکل اصلی فارسی واژه نارنگ است بمعنی اناررنگ.

شاه لوچ:نام یک گونه آلوی خوب است.شکل فارسی واژه شاه‏آلوک است‏ توت:توت

شاه‏ انجیر:انجیر معروف بوزیری

دستنفویه:دستنبو،یک گونه خربزه

کمثری:شاه‏ میوه

متک:یک گونه ترنج

کشمش:انگور بی‏دانه

عزبیب:انگور سیاه

وین:یک گونه انگور سیاه

خربوزه:هندوانه،خربوزه

خیار:هندوانه

خیارشنبر:خیارچنبر

آزاد:نام یک گونه خرمای خوب است.

نرسیان:یک گونه خرمای خوب است.

اوتکی:یک گونه خرمای خوب است،شکل فارسی واژه«اوتکه آب تکه» است بمعنی خرمایی که شیره از آن میترواد.

برنی:یک گونه خرمای خوب،سبک شده واژه«برنیک»است.

شهریز:یک گونه خرمای خوب است.

جیسوان:نام یک گونه خرما است و شکل فارسی این واژه گیسوان است. برای دانستن نام میوه‏های دیگر که از فارسی بعربی رفته است و کم‏ نیست بفرهنگهای دیگری مراجعه شود.

ذ-تره ‏بار

شاهسبرم:ریحان شاهی

ترنجان:آن سبزی که امروز بآن ریحان میگوییم.

شنبلید:شنبلیله

شویذ:ثبت این واژه در عربی بشکل«شوت»نیز بکار رفته است.

گشنیز:گشنیز

طرخون:ترخون

سیسنبر:سوسنبر

نعنع:نعنا

معتر:مرزه

زعتر:کاکوتی

سذاب:سداب

مرزنجوش:مرزنگوش

فوتینج:پودنه.شکل فارسی واژه«پودینگ»است.

جادی:زعفران

ریباس:ریواس

جزر:گزر.هویج

شوندر:چغندر

کرنیب:کلم‏سر

بلوط:بلوط

اه‏بلوط:بلوط شیرین

جاورس:گاورس

خلار:خلار

جلبان:گلبان

باذنجان:باتنکان

دبه:کدوتنبل

و-ابزارهایی که بخوراکها میزنند.

افاویه-دانه ‏ها و بذرهای خوشبو و خوشرنگ و خومزه‏ای را که برای بو یا ساختن و زیبا کردن و خوشمزه نمودن خوارکها بآنها میزنند،در عربی‏ افاویه میگویند.این واژه جمع لغت«فویه»است و فویه شکل عربی‏ شده واژه«بویه» است که در بن واژه‏ های«بادرنگبویه»و«سنگسبویه»و دیگرها دیده میشود. ابزار:واژه ‏ابزار در عربی و فارسی درست بمعنی«افاویه»است.بنظر من این‏ واژه جمع لغت«برز»در فارسی،بشکل عربی است هرچند آنرا در عربی بشکل«ابازیر»نیز جمع بسته‏اند.

تابل:این واژه نیز بمعنی داروهایی است که بخوارکها میزنند و در عربی‏ آنرا به توابل جمع بسته‏اند.

ز-گوشتها

بی‏ آنکه قصد برتری‏ جویی داشته باشیم،بی‏ گفتگو باید پذیرفت که در عربستان مواد گوشتی بسیار کمیاب بوده و از گوشت مار و سوسمار و جوجه‏ تیغی‏ برتر نبوده است.

در شهرها گوشت شتر و گاو تنها بدست توانگران و سران عشیره میرسیده‏ است.ازاینرو نام گوشتهای خوشمزه در ادبیات عرب همه فارسی است و خود این نکته از مایه‏هایی بوده که در میان گفتگوهای شعوبیان بسیار آمده است. برای نمونه نام گونه‏هایی از گوشتهای خوشمزه را که از مواد اصلی در فن‏ خوراک‏پزی است یادداشت میکنیم.

بج-جوجه.این واژه از ریشه فارسی«بج»گرفته شده که لغت بچه از آن‏ برآمده است.

برج-: واژه که فرهنگ‏ نویسان آنرا فارسی شمرده ‏اند در فرهنگهای فارسی همجور مانده.

سمانی-کرک-بلدرچین.

فروج-مرغ جوان،باصطلاح تهرانیان نیمچه.

شاه مرک-مرغ فربه و بزرگ.

دراج-این واژه را در خوزستان«تراج»(بی‏شد)تلفظ میکنند و شکل‏ فارسی واژه همان است.

تذرج-تذروک.قرقاول.

طیهوج-تیهو.

قبح-کبک.

صلیقه-تودلی.

تبوذک-تودلی پرندگان.

اربیان-میگو،ماهی روبیان.

در اینجا باید یادآوری کنم که نام بیشتر ماهی های رودخانگی و دریایی‏ در عربی نیز فارسی است و چون آوردن آنها گفتگو را بشکل کتاب لغتی در میآورد،ازاینرو بهمین اشاره بس کردم.

نوشیدنی ها

بگذریم از سود و زیان باده‏ها از دیدگاه بهداشتی آنها،بی‏گمان هر جا گفتگو از بزم‏آرایی بمیان آمده است،نام باده‏ها نیز خواهد آمد.زیرا باده‏ به بزم شور و حال میدهد.ازاین‏رو در ایران باستان باین نوشابه‏ها آنقدر ارج می‏نهاده‏اند،که اختراع شراب را به جمشید نسبت داده‏اند و نیز چنانچه‏ در نوروزنامهء خیام آمده است،هما(پرنده خجسته)دانه تاک را از بهشت‏ آورده و بشاهی که جوجهء او را از گزند مار رها کرده بود،ارمغان کرده‏ است.اینکه در ادبیات فارسی پس از اسلام باز از باده اینهمه ستایش شده‏ است،یکی بواسطه پیشینهء دراز باده در ایران باستان است و دیگری واکنش‏ سختگیری‏های برخی از ارباب مذهب دراین کار که آن نیز بی‏تأثیر نبوده‏ است.اینک بنام برخی از باده‏هایی که در بزمها مینو شده‏اند بنگرید:

باذج:هرگونه نوشابه مستی‏آو را باین نام خوانده‏اند و این واژه شکل‏ عربی‏شدهء لغت پهلوی«بادگ»است که امروز آنرا«باده»میگوییم.

مسطار:این واژه بشکل«مصطار»نیز ضبط شده است و بمعنی هرگونه‏ مسکر بکار میرفته.بنظر میرسد اصل آن«مستی‏آور»باشد.

اسفنط:یک گونه شراب اسفندزده و خوشبو

مزه:شراب دومزه.تلخ و شیرین.

کمیت:شراب سرخ که از سرخی به سیاهی زند.

شراب:برخی زبان‏شناسان واژه شراب را فارسی دانسته‏اند از ریشه(شر-چر) و(اب)بمعنی عصاره.

جریال:شراب سرخ.این واژه بشکل«جریان»نیز بکار رفته است.

زرجون:شراب زرد.شکل فارسی این واژه زرگون است.

میبه:شراب گلابی.شکل فارسی واژهء«می‏آبه»است.

سابری:یک گونه شراب منسوب بشهر شاپور د

/ 0 نظر / 41 بازدید